به نام خدا
شب قدرشبی که ازهزارماه برتراست شب نزول باران
رحمت الهی وخیروبرکت به سوی زمینیان شب آمرزش
شب عروج به ملکوت شب حضور قلب در پیشگاه احدیت
عجب این شبها بابرکت است دراین افکار غوطه ورم که
ناگاه تصمیم میگیرم از پنجره اتاق نگاهی به آسمان بکنم
میبینم که آسمان دلگیراست انگارامشب گرفتگی آسمان مثل
قبل نیست دلگیرترازهمیشه شده نا گهان آسمان دل من هم
ابری میشود وهوای گریستن به سرش میزند پیش خود
میگویم مگر چه اتفاقی قراراست بیفتد؟
امشب که شب حضورودیداراست باید خوشحال باشم پس
این غم چیست که در دل خانه کرده؟
به خودم دلداری میدهم ومیگویم باید صبورباشم وسحر را
به انتظاربنشینم تا رازاین دلگرفتگی برایم آشکار شود .
هرچه به سحر نزدیکترمیشوم آسمان دلم بیشتر میگیرد
نمیدانم ای خداآخرچرا ؟
مگرچه اتفاقی قراراست بیفتد؟سحرکه نباید دل آدم بگیرد
سحرهنگام نشاط وبیداری دل است هنگام عروج است
پروازبه ملکوت وهنگام اوج.
ناگاه به گوش جانم میخوانند: بنده خدامگرنمیدانی این سحر
غم انگیزترین سحرعمرت خواهد بودکه روی نفاق رابرای
همیشه درتاریخ سیاه میکند.دراین سحرقراراست فرق عدالت
به وسیله شمشیر کفرونفاق شکافته شود.باید عدالت ونفاق هر
دو درتاریخ شناخته شوند .
علی مظهرحق است که سالوس صفتان راتحمل عد لش نبوده
پس کمربه قتلش بستند واو نیزکه تشنه دیدارحق بود دعوت
حق را لبیک گفت چه زیبنده است اینچنین مرگ باافتخار در
محراب نمازعلی را.اوکه تولدش درخانه ی خدابودوشهادتش
هم در خانه ی خداگرچه برای ماغم فقدانش سنگین است
اما مبارک است برعلی این شهادت که خود فرموده است:
فُزتُ برَبّ الکَعْبه
به خدای کعبه که رستگار شدم